چیزهایی که نمی خواهیم بشنویم
نویسنده: مارسلا کارباجو
ترجمه شده در تاریخ 9 خرداد 1393- ن.کارگر(نوا)
توی تخت غلت زد تا نوری که از پنجره می آمد مزاحمش نشود. کوسنی که قبل از چرت زدن کنارش گذاشته بود را در بغل گرفت و ملحفه را انقدر با پا پس زد تا پاهایش از زیر ملحفه آزاد شد.
مرد دم در اتاق خواب آمد و گفت: " بیدار شدی."
زمزمه کرد:" تقریباً..." . می توانست تا ابد بخوابد.
به داخل اتاق خواب آمد و کنار تخت نشست. فنر های تخت قیژ قیژ صدا کرد. " میشه یکم چای بذاری؟"
" آب را بذار جوش بیاد لطفاً ، میام درست می کنم"
" بد اخلاق شدی؟ "
به سمت نور غلتید. نور باعث میشد به یادش بیافتد که بیرون از تخت و بیرون از خانه کارهایی هست که باید انجامشان دهد.
" خسته ام "
" دو ساعته که خوابیدی"
در حالی که آه می کشید دوباره گفت:" خسته ام".
به آشپزخانه رفت، می توانست صدای ریخته شدن آب در کتری و روشن شدن کبریت را بشنود. بعد...
كیمیا از جنس عشق است نه آن چه كه نایاب است ، كیمیای عشق از هر عنصری طلا می سازد ؛كافی است آن را در قلب خود بیابیم.