نویسنده: جئوف پک

ترجمه شده در تاریخ 13 آذرماه 1392-نوا

تنها یک مایل بیرون از شهر، نزدیک کنسول اوکلاهاما ، مردی با لباس جین چرک و گرمکن خاکستری رنگ خاک آلود بالای بزرگراه بین ایالتی 40 روی مسیر 81 روگذر ایستاد. صبح زود یکی از روزهای ماه نوامبر بود، خورشید تازه در افق پدیدار شده بود، او دست هایش را به هم مالید تا سرمای درون استخوان هایش کمتر شود.از هر دو طرف هجده چرخ می آمد و می رفت. کامیون هایی که رو به شرق در حرکت بودند به شهر اوکلاهاما می رفتند، چه کسی می داند؟شاید از همانجا حرکت کرده بودند، آن ها باید به مسیر ال-35 می رسیدند و به سمت جنوب و جاده دالاس یا هوستان حرکت می کردند. یا به شمال به سمت شهر کانزاس، اوماها یا شاید هر دو شهر می رفتند. شاید هم راه خود را به سمت شرق ادامه می دهند تا به ممفیس یا ناشویل برسند. یا از جاده ال-44 یک راست به خیابان لوییز بروند و تا بعد از ظهر آنجا بمانند.