تصادف مي كنيم
از كلاس اومدم بيرون، يكي از بچه ها كه با ماشين مياد گفت كه مسيرمون يكي هست ، دعوت كرد كه من را هم برسونه. من هم خسته بودم و قبول كردم. توي ماشين كه نشستيم صحبت از اين شد كه من چرا گواهينامه نگرفتم. گفتم اول از همه تا الان احساس نياز نكردم و اينكه رانندگي توي اين خيابونا اعصابم را مي ريزه بهم و در آخر اينكه شايد تا الان همتش نشده. همكلاسي ام گفت: آره بخصوص وقتي مي بينن راننده خانومه اذيت مي كنن.
جمله اش كه تموم شد داشتيم از چهارراه رد مي شديم كه معلوم نشد از كجا يهو يك موتوري جلومون نازل شد و..
كیمیا از جنس عشق است نه آن چه كه نایاب است ، كیمیای عشق از هر عنصری طلا می سازد ؛كافی است آن را در قلب خود بیابیم.