اگر فقط واژه های برابرکه هر دو فارسی هستند را در نظر داشته باشیم باز هم هم معنایی کامل وجود ندارد. برای نمونه " زشت " و " نازیبا" ؛ نازیبایی یک مفهوم نسبی است اما زشتی یک مفهوم مطلق.
از چند نمونه بالا " علم" و " دانش " هم جالب هستند..دانش یک مفهوم وسیع است که علم را در خود جای می دهد.
اما همه اینها مقدمه ای بود برای بیان اینکه بگویم گاهی همین برابر دانستن واژه ها برایمان دردسر ایجاد می کند. برای نمونه برابر دانستن شغل و حرفه- صبر و بردباری- گذشت و بخشش–سالم و تندرست –شنیدن و گوش دادن – نگاه کردن و دیدن – رفتن و ترک کردن و..
اگر کمی فراتر برویم آنگاه دوستی و رفاقت – صمیمیت و یکرنگی – صداقت و راستی- همدلی و همزبانی- علاقه و وابستگی و بالاخره دوست داشتن و عشق ؛ همگی تفاوت هایی دارند که درک تمام این تفاوت ها سالها طول می کشد. شاید به همین دلیل یادگرفتن برابرها اصلا کار خوبی نباشد چون زدودن آن ها از اعماق ذهن بسیار مشکل است و یادگیری تفاوت های آن ها بسیلر زمان بر. گاهی همین کلمات به ظاهر هم معنی تعابیری را در ذهن ایجاد می کنند که از دید روانشناسی برای افراد مشکل زا می شود برای نمونه برابر دانستن سختی و مصیبت در ذهن باعث می شود انسان در مواجهه با یک سختی کوچک فکر کند دچار مصیبت شده و علایمی را از خود بروز دهد که یک انسان مصیبت دیده بروز می دهد حال آنکه سختی گذرا و قابل تغییر است اما مصیبت خیر.
دانستن تفاوت همین برابر ها می تواند بسیاری از مشکلات اجتماعی، اقتصادی ، فرهنگی و خانوادگی را برطرف کند.