ماني بال فيلمي است با درونمايه زندگي نامه، ورزشي و درام. فيلمنامه اين فيلم براساس كتابي با همين نام اثر مايكل لوييز نوشته شده است.
داستان فيلم در مورد تيم هاي بيسبال اكلند و بازي آن ها در فصل 2002 است.بيلي بين(برد پيت) مدير كل ورزشي اكلند به خاطر باخت تيمش از تيم نيويورك ناراخت است و تلاش مي كند كه با اعمال استراتژي مناسب به برد تيم در فصل بعدي بازي ها كمك كند او جي ام پيتر برند(جان هيل) را استخدام مي كند تا مشكلات مالي و شرايط ناعادلانه اي كه تيم را تحت الشعاع قرار داده را به حالت عادي برگرداند و بتواند تيمش را ارتقا دهد. او با بررسي آمارهاي بيل جيمز به انتخاب بازيكنان مي پردازد. آن ها سعي مي كنند كه بازيگران خود را بررسي كنند و در شرايطي سخت 20 برد متوالي را به عنوان ركورد ليگ امريكا ثبت مي كنند.
اين فيلم براي نخستين بار در فستيوال بين الملي فيلم تورنتو به نمايش در آمد و در 23 سپتامبر 2011 به روي پرده رفت و در آكادمي اواردز نامزذ شش جايزه شد.
كارگردان: بنت ميلر
تهيه كننده: مايكل دي لوكا- راشل هوروويتز- برد پيت
فيلمنامه: استيون زايليان- آرون سوركين
بازيگران: برد پيت – جان هيل- فيليپ سيمور هوفمن
فيلم بردار: والي فيستر
تدوين: كريستوفر تلسفن
استاديو: اسكات رودين پروداكشنز- مايكل دلوكا پروداكشنز
توزيع كننده: كلمبيا پيكچرز
تاريخ اكران: 23 سپتامبر 2011
زمان 133 دقيقه
كشور :ايالات متحده امريكا
زبان: انگليسي
بودجه: 50 ميليون دلار
فروش گيشه: 110206216 دلار

جوايز:
جايزه بهترين فيلم سال – موسسه فيلم امريكا
بهترين بازيگر- انجمن فيلم بوستون
بهترين بازيگر- انجمن فيلم دنور
بهترين بازيگر و بهترين فيلم نامه: انجمن فيلم نيويورك
نامزد دريافت جايزه اسكار در بخش هاي ميكس صدا- بهترين كارگرداني- بهترين بازيگر مرد-بهترين بازيگر مكمل مرد و بهترين تدوين
ترجمه شده در تاریخ ۱۶/۱/۹۱ - نوا
كسي كه كردارش او را به جايي نرساند، افتخارات خاندانش او را به جايي نخواهد رساند.
ناخود آگاه ياد تمدن 2500 ساله خودمان افتادم و فقر فرهنگي مردم امروز ايران.
اينكه خاندان ما در ايران قديم زندگي آرامي داشتند شايد به خاطر همين بود كه كردار نيك را باور داشتند و كردار و پندار و گفتارشان نيك بود ولي ما هزار جور تبصره و ماده براي كردار و گفتار و پندارمون رديف كرديم كه نتيجه اش شده اين فقري كه همه جا به چشم مياد.
به اميد روزي كه كردار ما، ما را به جايي برساند، آنقدر كه بتوانيم اين رفتار را به نسل هاي بعدي انتقال بدهيم تا جايي براي حسرت نسل آينده باقي نماند.
كارگردان: نيكولاس ويندينگ رفن
تهيه كننده: ميشل ليتواك- جان پالرمو- مارك پلات- گيگي پريتزكر- آدام سايجل
فيلمنامه: حسين اميني
براساس رمان رانندگي نوشته جيمز ساليس
بازيگران: رايان گاسلينگ- كري موليگان- برايان كرانستون- كريستينا هندريكس- ران پرلمن- اسكار ايزاك- آلبرت بروكس
موسيقي: كليف مارتينز
فيلم بردار: نيوتن توماس سيگل
تدوين: متيو نيومن
استديو: بولد فيلمز- آدلات اينترتينمنتز- مارك پلات پروداكشنز- سيد پروداكشنز
پخش: فيلم ديستريكت
تاريخ اكران: 20 مي 2011 درجشنواره كن- 16 سپتامبر 2011 در ايالات متحده امريكا
زمان: 100 دقيقه
كشور توليد كندده: ايالات متحده امريكا
زبان: انگليسي
رده سني: آر
بودجه: 15 ميليون دلار
فروش گيشه: 70667539 دلار
فيلم رانندگي در ژانر هيجاني با كارگرداني كارگردان دانماركي نيكولاس ويندينگ رفن است.فيلمنامه اين فيلم براساس رماني با همين نام، اثر جيمزساليس توسط فيلمنامه نويس ايراني حسين اميني نوشته شده است.
مانند كتاب، اين فيلم در مورد يك بدلكار فيلم هاي هاليوودي است كه شب ها به دزدها كمك مي كند كه از صحنه جرم فرار كنند. پيش از اكران در سپتامبر 2011، اين فيلم در فستيوال هاي فيلم بسياري مانند فستيوال فيلم كن 2011 نمايش داده شد و به عنوان دارنده بهترين كارگرداني انتخاب شد. ويندينگ در مورد فيلمش گفت: اين فيلم از فيلم هاي "هالووين" و "ترانسپونتر" تاثير گرفته است.
طرح داستان فيلم:
راننده اي بي نام( با ايفاي نقش رايان گوسلينگ) در آپارتمان ارزاني زندگي مي كند و مكانيك، بدلكار و همدست دزدان در گريز است. او با نام مستعار كار ميكند و هيچ گاه دو بار براي يك نفر كار نميكند و فقط 5 دقيقه براي انجام كار آن ها وقت صرف ميكند. او همسايه اش ايرن( كري موليگان) را در آسانسور ساختمان ميبيند و بعدها به او و پسر كوچكش بنيسيو( كادن لئوس) در رفع مشكل خودرو اش كمك ميكند.
شنون(برايان كرنستون) صاحب گاراژي است كه راننده در آن مشغول به كار است. شنون همچنين هماهنگي بقيه كارهاي راننده را نيز انجام ميدهد.او برين رز(آلبرت بروكس)، يكي از اعضاي دسته گانگسترها را متقاعد ميكند كه براي راننده يك ماشين دست دوم بخرد تا قابليت هاي رانندگي او را بسنجد. همكار برين يك گانگستر يهودي است(ران پرلمن) كه نام مستعار نينو را براي خود انتخاب كرده است.
راننده ماشين ايرن را به گاراژ شنون مي برد و سپس ايرن و پسرش را تا خانه شان مي رساند. كم كم زمان بيشتري را با ايرن و پسرش مي گذراند تا اينكه يك روز همسر ايرن،استاندرد(اسكار ايزاك) را مي بيند كه تازه از زندان آزاد شده است.استاندرد به يك گانگستر به نام كوك( جيمز بيبري) بدهكار است، وقتي او را در زندان ديده كوك او را كتك زده و او را تهديد كرده كه بايد از يك مغازه دزدي كند وگرنه به سراغ ايرن و بنيسيو خواهد آمد.
راننده قبول مي كند كه در دزدي به استاندرد كمك كند تا بتواند قرضش را پس بدهد.
بلنچ(كريستينا هندريكس) همدست كوك هم در اين سرقت شركت ميكند.استاندرد در هين دزدي تير مي خورد و مي ميرد.راننده با بلنچ و پول ها فرار مي كنند.يك ماشين آن ها را تعقيب ميكند و راننده به يك متل ميرود و در اتاق متوجه ميشود كه مقدار پول خيلي بيشتر از آن چيزي است كه فكرش را مي كرده است. آنها متوجه مي شوند كه ماشيني كه تعقيبشان ميكرده كوك و افرادش هستند. دو نفر از افراد كوك به آن ها حمله مي كنند و مجموعه اي از حوادث هيجاني را در ادامه فيلم باعث مي شود...
جوايز:
برنده جايزه بهترين نقش مكمل و بهترين موسيقي در جشنواره انجمن منتقدان فيلم بوستون
برنده بهترين كارگرداني در فستيوال فيلم كن
نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگري براي نقش مكمل براي آلبرت بروكس
برنده جايزه بهترين فيلم امريكايي در فستيوال رابرت
نامزد دريافت جايزه بفتا در بخش هاي بهترين كارگرداني- بهترين تدوين- بهترين فيلم و بهترين بازيگر مكمل زن(كري موليگان)
نامزد دريافت جايزه اسكار براي بهترين دست آورد در تدوين صوتي براي لون بندر و ويكتور ري انيس
جهت اطلاعات بيشتر در مورد ساير جوايز اين فيلم به لينك زير مراجعه فرماييد.
http://www.imdb.com/title/tt0780504/awards
منبع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Drive_(2011_film)
ترجمه شده در تاريخ 30 بهمن 90- نوا
پ.ن: سايتي كه عكس ها را دانلود مي كردم ايراد داره، عكس فيلم را بعداً اضافه مي كنم.
نويسنده: ديل پاپانئو
كتاب بنويس، باورهايت را تغيير بده، اگر كلمه كلمه بنويسي مي بيني كه چيزهاي كمي در درونت داري. آن كلمه ها را درشت و بدخط بنويس. چه كسي اهميت مي دهد كه خوش خط نوشته باشي يا بد خط؟ اين كتاب توست. اگر كسي پرسيد داري چه مي نويسي دروغ بگو. به آنها بگو دارم در مورد يك فضاي حماسي خيالي مي نويسم و كاركتر اصلي در آخر داستان خواهد مرد. يك انفجار بزرگ. يك عالمه تير اندازي. فراموش نكن اين را حتماً بگويي.
كتابت را به هيچ كس نشان نده، هيچ كس، به غير از فيليپ، پسري كه پدرش درب كمدي كه تفنگ در آن است را باز نگه مي دارد. اجازه بده فيليپ كتابت را بخواند، اگر خودت برايش بخواني كه چه بهتر، وقتي كه با تفنگ اتوماتيك به كدو حلوايي ساچمه شليك مي كند كتاب را برايش بخوان. بعد خواندن كتاب را متوقف كن و در مورد رشته هاي چسبناك و بذرهاي پاشيده شده در باغچه فيليپ نظر بده، بگو شبيه مغز هستند و اينكه در مورد آن ها در كتابت خواهي نوشت.
بعد فيليپ خواهد خنديد و خواهد گفت: اين يك مانيفست (بيانيه) است نه يك كتاب و تمام نابغ ها مانيفست مي نويسند. لبخند بزن و بگو او بهترين دوست توست، او براستي تنها دوست توست. به او دروغ نگو..هيچ وقت.
روزي او تفنگش را به تو امانت خواهد داد.
وقتي به خانه مي رسي و پدرت سرت داد مي كشد و صدايت مي كند هيچ اهميتي نده. به حرف هاي از روي مستي او كه از لب هاي پف كرده اش بيرون مي آيد اهميت نده. وقتي زمان آزاد پيدا كردي در سريع ترين حالت ممكن خودت را به اتاقت برسان و درب را محكم قفل كن. در اين اتاق بمان، جايي كه تصويري از خانواده ات كه نيمي از آن ها مرده اند.همان جايي كه مادرت در گذشته برايت لالايي مي خواند تا بخوابي. درست همانجا. در همان تخت خوابي كه سالها پيشدر آن مي خوابيدي.. پيش از زماني كه پدرت به كمربند چرمي و كبودي پوست علاقه نشان دهد، قبل از اينكه درب را به مشت و لگد بگيرد.
وقتي كه اسم آن زن را فرياد مي زني- و اسم او را فرياد خواهي زد- كلماتي را كه در كتابت نوشته اي به خاطر بياور- مانيفستت را- ؛ سپس فيليپ را به خاطر بياور و اينكه او حاضر شد چه چيزي را به تو امانت دهد.ترجمه شده در تاريخ 7 اسفندماه 1390- نوا